![]() |
![]() |
|
|
ولش کن آقا ( خانم ) نمیتونم. می افته. جاش بد میشه و کسی نیست عوضش کنه. اونوقت نمیدونم کی رو باید بگیرم. افتادن امر خوبیه، مثل شنا کردن، فقط یک فرق بینشون هست برعکس پا کله فاقد شصته |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 15:10 توسط وفا سلیمانی نژاد |
|
|
بزرگ و کوچیک نداره، همه دوستش دارن وقتی میچسبه ول کنه معامله نیست، قیمتها هم که این روزا سرسام آوره یادمون نره چسبیدن، فی النفسه خوبه ولی نباید باعث سوختن بشه به قول شاعر: تمام غلطهای جهان به پای تو نوشته میشود کج می روند موشکها جت ها تو خواب می مانی دیر میکنی خبر گزاری ها، رویاهایت را به آسمان سنجاق می کنند آنقدر قصه می خوری تا که بمیری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 15:59 توسط وفا سلیمانی نژاد |
|
|
دال - کاف - میم - ه دبه - کوچولو - ماسماسک - دبه نکن کوچولو، ماسماسک تو گنجه جاش خوبه دکمه کارش رو خوب بلده، نمی زاره اخمات تو هم بره سعی کن فیلمهای بروسلی زیاد ببینی، باید دستات رو قوی کنی تا بتونی دکمه رو از سر خر شیطون بیاری پایین، تا یه موقع گیر نده که میخاد باز بمونه وای فاجعه!؟! آه آه عریان!؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 17:39 توسط وفا سلیمانی نژاد |
|
|
- تلبمه به عنوان یک شخصیت مهم در پیکره سوتکا... - چی؟ - سوتکا - تقصیر تو نیست باید به پشت سرت هم نگاه کنی، مگه نشنیدی پشت خیلی مهمه. در هر صورت تلمبه باعث روشنایی در سوتکا میشده و این روشنایی موقعیت خاصی در زندگی بشر رقم زده و میزنه. مثل چشم - شایعه شده تلبه میتونه گریه کنه و عشک همه رو دربیاره، مهمتر اینکه تلبمه رابطه مستقیم با نفت داره - چرا؟ - اگه تلمبه وجود خارجی نداشت، حتما حس بویایی بشر در تشخیص بوی این ماده حیاتی عاجز میموند. آره ماده حیاتی، بابام میگه بخاطر این میگن ماده حیاتیه که وجه اشتراکی با آب داره - آب؟ - هر دوتا مایه هستن دیگه، خنــــگ ولی من ویژه گی حیاتی نفت رو در تلمبه میبینم، تو چطور؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 13:50 توسط وفا سلیمانی نژاد |
|
|
رنگش فرق نمیکند فقط کافی است کمی ذهنت را چاشنی آن کنی... تا بتوانی به هر طریقی که دلت میخواهد در اتوبان 4 line اش، بتازی. البته یادت نرود که اسب نیست، چون اسب حیوان نجیبی است و فرق بسیاری با مرغ دارد. میتوانی واژه ها را هم به بازی بگیری تا جای شلاغ ذهنت بر تن خسته ات باقی نماند. پس...؟ ...! یکم این طرف تر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 15:34 توسط وفا سلیمانی نژاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یبوست فلسفی...!
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| پیوندها |
|
بنیامین محمدی پاورقی های شهسوار گوگل |
|
RSS
|